X
تبلیغات
عشق دات کام - تیکه های جالب
بابک

يه سلام آلبالويي به تو كه خيلي هلويي، يه سلام توت‌فرنگي به تو كه خيلي قشنگي، يه سلام پرتقالي به تو كه خيلي باحالي
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گفتم غم تو دارم گفتا چشت درآيد! گفتم كه ماه من شو گفتا دلم نخواهد! گفتم خوشا هوايي كزبادصبح خيزد گفتا هواي گرميست? اَه اَه? عرق درآمد! گفتم دل رحيمت كي عزم صلح دارد گفتا برو به سويي ? تا گلّ ني درآيد! گفتم زمان عشرت ديدي كه چون سرآمد گفتا كه اي واي ديرشد، داد مامان درآمد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کاش کسي تو دلمون پا نميذاشت... کاش اگه پا ميزاشت دلمون رو تنها نميذاشت... کاش اگه تنها ميذاشت رد پاش رو روي دلمون جا نميزاشت
خدايا به داده و نداده و گرفته ات شكر: كه داده ات نعمت است؛ نداده ات حكمت و گرفته ات امتحان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هر وقت خواستي ببيني کسي دوستت داره توي چشماش زل بزن تا عشقو توي چشماش ببيني اگه نگات کرد عاشقته اگه خجالت کشيد برات ميميره اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو ميميره
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شکسپیر میگه :
هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی بلکه به دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 فراموشم مکن هرگز / ولي گاهي به ياد آور /  رفيقي را که مي داني / نخواهي رفت از يادش
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اين شعر را با لهجه همداني به سبك دوبيتي‌هاي باباطاهر عريان بخوانيد و لذت ببريد:
نمي‌دونم كجا اين دل اسيره  /    همينجور بگذره ترسم بميره
نفهيمدند دردم را طبيبان    /     بگيد يانگوم بياد نبضم بگيره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چهار نفر بودند که اسمشان اين ها بود : همه کس ،يک کسي ،هر کسي ، هيچ کس 
کار مهمي در پيش داشتند و همه مطمئن بودند که يک کسي اين کار را به انجام مي رساند . هر کسي مي توانست اين کار را بکند ،‌ اما هيچ کس اين کار را نکرد . يک کسي عصباني شد ، چرا که اين کار ، کار همه کس بود ، اما هيچ کس متوجه نبود که همه کس اين کار را نخواهد کرد. سرانجام داستان اين طوري تمام شد که هر کسي يک کسي را سرزنش کرد که چرا هيچ کس کاري را نکرد که همه کس مي توانست انجام بدهد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بچه اصفهانيه به باباش: بابايي چرا ما مثل بقيه ادما با کشتي سفر نمي کنيم؟ باباش: خفه شو شنا تو بکن دو ساعت دیگه میرسیم جزیره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هيچوقت كسي رو كه دوست داري به خاطر غرورت از دست نده هميشه سعي كن غرورت رو به خاطر كسي كه دوست داري از دست بدي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من امشب از غزل از مثنوی از گریه سرشارم  /  سرم را میگذارم بی تو روی شانه ی تارم
پری های خیالم ناگهان در رقص می آیند  /   که تو شرقی ترین آئینه می آیی به دیدارم
سرت را میگذاری روی زیر اندازی از چشمم  /   نگاهم میکنی چشمی که عمری کردی انکارم
دل من گر چه چشم زخمی اسفندیار اما  /  چگونه میتوانم از نگاهت دست بر دارم
تو رفتی و منم ماندم با شعر و سه تار اما  /  به دندان پشت دستم مینویسم دوستت دارم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
كاش هرگزدرمحبت شك نبود ؛ تك سوارمهرباني تك نبود ؛ كاش برلوحي كه برجان دل است ؛ واژه تلخ خيانت حك نبود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تو جبهه چند نفر داشتن شل و ول را میرفتن...ترکه میپرسه اینا چشونه؟
میگن: اینارو شیمیایی کردن...
فرداش ترکه گشاد گشاد راه میرفته...
بهش میگن تو چت شده؟
میگه : منو فیزیکی کردن...!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قانون 10 نیوتن:
اگه 10 برابر وزن خود به جسمی نیرو وارد کنی احتمال گوزیدنت 100%...!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
يكي جبهه بوده از هر طرف خمپاره مي يومده .يكي داد مي زنه مي گه : سنكر بگيريد .يارو از اون ور مي گه : واسه من بربري بگيريد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مي دوني يه اصفهاني رو چه جوري شكنجه مي دن؟ مي بندنش به تير چراغ برق مي گن كوچه بغلي شام مي دن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یارو ميگوزه بچه هاش ميزنن زير خنده اشك تو چشماش حلقه ميزنه ميگه خدايا اين شاد يو از بچه هاي من نگير

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک شب یک نفر از کنار قبرستون رد میشده میبینه همه مرده ها روی قبرشون نشستن. ازشون میپرسه چی شده.میگن سوالهای شب اول قبر لو رفته.گفتن بیرون بشینید تا از دوباره سوال طرح کنیم.

از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است.
از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد.
از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت…
گفت : سقوط سلسله ي قلب جوان.
از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي
love است .
از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است .
از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد.
از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پایان ندارد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن باهم نیست
عشق آن است که یکی برای دیگری چتری شود
و او هیچوقت نفهمد که چرا خیس نشد
.
.
.
به امید عشق های واقعی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هرجای دنیا که باشی و هر کاری که داری میکنی
اینو بدون که یک قلب هست که همیشه واسه تو میتپه
اونم قلب خودته

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/09/22ساعت   توسط بابک  |